براساس اطلاعات مربوط به حراج كه در يك كاتولوگ چاپ شده بود، پيكاسو اين تابلو را در سال ۱۹۰۵ در پاريس كشيده است، شاهكارى از دوران صورتى او. اين تابلو برخلاف كارهاى ديگر پيكاسو كه در موزه ها و در معرض ديد همگان قرار دارند، ۵۴ سال تمام در اتاق نشيمن خانواده ويتنى آويزان بوده است. مشتريان هميشگى ساوث بيز و پيكاسوشناسان اجازه يافتند در اتاق سبز، اتاقى كه مخصوص رويت كردن كارها است، تابلوى مذكور را از نزديك مشاهده كنند. ولى اجازه دست زدن به آن را نداشتند.
اواخر تابستان ۱۹۰۵ پابلو روئيز پيكاسو، يك جوان ۲۳ ساله اسپانيايى، در يك لباس كار آبى در آتليه اش در خيابان راوينان شماره ۱۳ ايستاده بود و براى فراموش كردن غم هاى خود، نقاشى مى كرد.
روى زمين آتليه اى كه اتاقى كوچك بود و از بالا نور مى گرفت، تيوپ هاى رنگ، يك تشك و در گوشه اى يك بخارى زغالى رنگ زده قرار داشت. گاهى شاعرانى چون ماكس ياكوب و ژيلام آپولينار در آن خانه چوبى به ملاقات او مى رفتند كه آن را كشتى رختشويخانه مى خواندند، زيرا شبيه زورق هاى زهوار دررفته كنار ساحل بود كه زنان پاريسى روى آنها لباس مى شستند. همسايه سبزى فروش، اجناس خود را به قيمت ارزان مى فروخت. وقتى زندگينامه نويس ها در كتاب هاى خود از تولد يك نابغه مى نوشتند، بوى مارچوبه گنديده و ادرار گربه مى داد.
پيكاسو سه سال تمام گداها، كورها، الكلى ها و روسپيان را به رنگ آبى رنگ پريده يعنى رنگ فقر نقاشى كرد. سه سال تمام هيچ كس تابلوهاى او را نخريد. مجبور بود از مغازه هايى كه لوازم نقاشى مى فروختند، به صورت نسيه خريد كند. فرانسويان اهميتى نمى دادند كه «ر» را مى كشيد و زبان آنها را به درستى نمى فهميد. پيكاسو يك مهاجر سودايى و تنها بود. ولى حالا مى شد اميد را در تابلوهايش ديد. رنگ هاى گرمترى مثل صورتى و كرم، روى تخته رنگ نقاشى خود مى آورد. پيكاسو عاشق شده بود. هنرمندان «كشتى رختشويخانه» او را «فرنانده زيبا» مى خواندند. دخترى موقرمز با چشم هاى بادامى كه مدل آنها بود. بعدها هم كتاب هايى در مورد عشق خود به نابغه نوشت. فرنانده چند هفته پيش به منزل پيكاسو نقل مكان كرده بود. آن دو در آتليه ترياك مى كشيدند و بعد زندگى ساده تر به نظر مى آمد. به سيرك مدرانو مى رفتند تا بندبازان و دلقك ها را ببينند كه شخصيت هاى جديد تابلوهاى صورتى پيكاسو بودند. شنبه ها در سالن گرتروده اشتاين مى نشستند، يكشنبه ها نزد ويلهلم اوده مى رفتند كه كلكسيونر بود يا روز خود را با دوميرز مى گذراندند كه آلمانى هايى علاقه مند به هنر از كافه دودوم بودند.
زندگينامه نويس ها مى نويسند در يكى از اين شب ها پيكاسو وسط مهمانى از جا پريد و با عجله به طرف آتليه خود رفت. نقاشى پسر جوان را برداشت و شاهكارش را كامل كرد. تاجى از رز برايش كشيد. پيكاسو نيم قرن بعد براى خانمى كه زندگينامه اش را مى نوشت، تعريف كرد كه آن پسر جوان صنعتگرى به نام «لوئيز كوچولو» بوده است. «يكى از آدم هاى آن منطقه. گاهى تمام روز نزد من مى ماند و مرا در حال كاركردن تماشا مى كرد. از اين كار خوشش مى آمد.» ظاهراً «پسرى با پيپ» نقاش را تشويق مى كرده است. پيكاسو دو سال بعد كوبيسم را كشف مى كند و انقلابى در نقاشى به وجود مى آورد. در ۲۸ سالگى ديگر مشكل مالى ندارد. آپارتمانى بزرگ و خدمتكارى با پيش بند سفيد دارد. تابلوهاى احساساتى مربوط به بدترين دوران زندگى اش كه قرار است بعدها كلكسيونرها را مفتون خود كنند- چون ثروتمندان مشاهده فقر را دوست دارند- بيشتر از همه توسط دلالان يهودى از آلمان خريدارى مى شود. پيكاسو در ۳۸سالگى ثروتمند، در ۶۵ سالگى ميليونر است و شهرت جهانى دارد